چرا ما کارهای خود را برای اخرین لحظات می گذاریم؟

چرا وقتی زمان زیادی برای انجام کاری داریم، اصلا به فکر ان نیستیم؟

چرا وقتی هم به ما گفته می شود و یاد اوری می شود، ناراحت می شویم و می گوییم: هنوز وقت هست! و خودم می دانم؟!

آیا به این فکر کرده ایم که در ان اخرین لحظات ممکن است که مریض شویم؟ یا مشکلی دپگر پیش آید و حواس ما را به خود جمع کند و از ان کار دیگرمان غافل شویم؟

چرا وقتی هم کاری را خارج از وقت مقرر  انجام می دهیم و انرا برای مخاطب خود می فرستیم انتظار داریم که آنرا بپذیرد؟

چرا از مخاطب خود انتظار داریم که ما را درک کند و بداند که ما مشکل داشته ایم؟ و بخاطر همان ، کار خواسته شده را دیر و خارج از وقت زمانی خودش انجام داده ایم؟

چرا به حرف اطرافیان یا یادآوری ها گوش نکردیم؟

چرا از تجربه دیگران استفاده نمی کنیم وقتی که به ما می گویند: برو کارت را انجام بده و انرا را برای اخرین لحظات نگذار!

آیا هرگز فکر کرده ایم که این بهانه های واهی که می اوریم یک ریال ارزش ندارند ؟

چرا وقتی کاری را خارج از وقت انجام داده ایم، خود را حق بجانب می دانیم و ادعای مان میاد که مشکل داشته ایم؟

چرا هر گز به این فکر نمی کنیم که این مشکل سه روز است که پیش آمده است و در صورتی که ما یک هفته قبل هم وقت و هم... برای انجامش داشتیم؟

آیا واقعا وقت آن نرسیده است که تلنگری به خود بزنیم و خود را مقصر بدانیم نه مشکل امروز و شرایط امروز؟

چرا وقتی که کاری را دیر و خارج از وقت انجام داده ایم برای قبول ان دست به دامان این و ان می شویم تا از ما بپذیرند؟

حتی اگر این دوست و رفیق ما نخواهد با ما همکاری کند و نزد فلان و بهمان برود از او ناراحت می شویم که تو دوست خوبی نیستی؟

آیا او دوست خوبی نیست که برایمان نزد فلان و بهمان کاری نمی کند یا ما غافل، بی تفاوت و سهل انگار و در یک عبارت ادم ناحالی و نفهم هستیم که این همه وقت را بیخود از دست دادیم؟؟ و حالا برای قبول ان باید منت هر کسی را قبول کنیم؟!!

 

بیدار

شویم

بهتر

است

یا

گاو

بمانیم

 

التماس تفکر

+ نوشته شده توسط kabotar در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۰ و ساعت 9:2 |